پاتوق نقد/
انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول الله(ص) فرمود: در این ساعت برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر بن عطای جریح از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت تو را خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است.
حضرت او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی، جریر عرض کرد: یا رسول الله در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید، برخواستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری خوابیدم و از خود خبر نداشتم در این حالت قومی را دیدم مثال گرگان در بالین من ایستاده اند، و زمان دیگر جمعی را دیدم که به صورت خوکان آمدند و بر جناب راست من ایستادند و زمانی دیگر گروهی را دیدم به صورت شیران آمده بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه می کردم و زبانم بند شده بود و دیگر نمی توانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آن گاه روی به آن قوم کردند که روی های ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما بازگردید که اشتباهی امده اید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم الله جانش را بستانید. پس جانم را به همواری برداشتند.
یا رسول الله اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آن جماعت دادند که به صورت سگان و خوکان بودند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگان بودند از عقب من می آمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانیه های دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانه های آتش در دست گرفته پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا می بردند گفتند: باز گردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا بزرگی او را کسی نداند و کرسی ای دیدم از آتش که او در کرسی نشسته بود و روی او مانند روی اسب و پیری در پیش روی او بود که از آتش چهل پیراهن به او پوشانیده بودند من از بیم بر خود می لرزیدم آنگاه غلهای آتشین آوردند از من پرسید: چه نام داری؟ گفتم: جریر. گفت: پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم: از مدینه رسول خدا(ص)؛ پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عز و جلّ. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمد(ص).
گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبۀ لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد باز می گردی یا می مانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاهده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: می مانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم می گیرد؟ گفت: استغفر الله چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان می گیرد به فرمان خدا می گیرد و هیچ امت را کرامت نبود که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا باز گوید، این شرف برای امتی است که پیغمبر آنها محمد(ص) می باشد و بر کسی معلوم نشده و نخواهد شد.
آنگاه نامه ای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدی دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکی های بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمد(ص) خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر می گرداند همچنان که در کلام خود فرموده: « من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» پس یک نیکی تو با یک بدی برابر باشد و نه تای دیگر را از برای تو ذخیره کرده اند.
آن گاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون بازگردد امتان محمد را خبر دهد که چه در پیش است، پس مرا به دوزخ بردند یا رسول الله چون داخل دوزخ شدم دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو می بردند و از راه دیگر بیرون می آمد هر باری که آن سنگها را فرو می بردند چنان فریادی می کردند که اگر اهل دنیا می شنیدند هر آن هلاک می شدند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته می شد و هر ساعت یکبار ملائکه های عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان می زدند، پرسیدم که این قوم چه کرده اند؟
گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا می رفتند و در آنجا غیبت می کردند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم گروهی را دیدم که چرک و خون گندیده از فرج ایشان مانند جوی روان بود و همه مردم دوزخ از بوی گند ایشان فریاد می کردند، پرسیدم: این جماعت چه کرده اند؟ گفتند: اینها زناکارانند که بدون توبه از دنیا رفته اند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتم گروهی را دیدم که بر دارهای آتشین سرنگون آویخته بودند و هر یک را به زنجیر آتشین بسته بعضی را قدح و برخی را سبو و گروهی را خیک ها بر گردن بسته و جمعی را طنبور و دسته ای را بربط و نای آتشین بر بسته هر یکی را دو فرشته عذاب دوزخ موکل بودند و به دست هر یک قدح و پیاله ای از چرک و خون بود که به ایشان می خورانیدند که همه گوشت و پوست روی ایشان در پیاله می ریخت و فریاد و ناله و زاری می کردند. من گفتم: اینها چه کرده اند؟ گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مرده اند.
یا رسول الله چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد و دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند، دیدم شخصی که مرا به عوض او آورده بودند پیراهنی از آتش بر او پوشانیده و در دوزخ انداختند؛ مالک به من گفت: اگر نه آن بود که رحمت خدا شامل حال تو بود این پیراهن آتش را بر تو می پوشاندند.
آن گاه گفت: ای بنده خدا می خواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امتان محمد(ص) است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیاده از بدی آمده است او را به بهشت بر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دنیا ببرد که چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم در روی من چون گل بشکفت و بخندید. پس به فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را بگشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن در نیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیر البشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هم جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.
یا رسول الله چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان در نیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتاده اند چنان که گویی مرده اند و هیچکس را عذاب نمی کردند پرسیدم که: ای مالک قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمی آید مگر مرده اند؟ گفت: ای جریر اینجا جای مرگ نیست اما چون روز پنج شنبه و جمعه می شود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آن گاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن وقت اقوام مرا غسل داده کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند بر خواستم و نشستم.
یا رسول الله این همه در یک لحظه بر من گذشت.
پس حضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل به من خبر داده آنچه تو بیان کردی، بیان تو واقع است و خلافی ندارد. آن گاه روی مبارک را به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیه ای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.
و سبب این قضیه آن بود که چون حضرت رسول(ص) را به معراج بردند منافقان با هم می گفتند که: این قصه اگر راست می بود پس چرا او را از مکه معظمه به مدینه نبردند که خود می رفت پس این واقعه برای جریر بن عطای جریح واقع شد که از او راستگوتر و فاضلتر و صالحتر در میان قوم نبود، حق تعالی از روی حکمت این واقعه را بر جریر نمودار کرد که بالعیان ببیند و در میان آن قوم خبر دهد. پس هر گاه آن حضرت از معراج و بهشت و دوزخ و ملک رضوان و حور قصور بیان می فرمود و منافقان شک می کردند جریر آن حضرت را تصدیق می نمود و آن طایفه قبول می کردند و به سخن آن حضرت شک و شبهه نمی کردند.
پس ای عزیز این دلیل را برای آن آوردم تا مومنان و موالیان از کارهای ناشایسته باز ایستند و توبه کنند چنانکه حق تعالی در کلام خود خبر داده که از عصیان دور باشید و متابعت شیطان مکنید و دل به دنیای غدار مبندید آنجا که فرمود: « یا ایها الذین امنو لا تتبعوا خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشا و المنکر» که تابع و متبوع هر دو در دوزخ خواهند بود پس علاج این، ترک مجالست اهل دنیا است هرگاه چنین کردی به تحقیق که دری از درهای رحمت به روی تو گشاده خواهد.
(جامع التمثیل، ص191)

منبع: وبلاگ بهشت و جهنم



طبقه بندی: پاتوق نقد، مذهبی،

تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


پاتوق نقد/

طرح ترابردپذیری شماره تلفن همراه یا به زبان ساده جابه‌جایی شماره موبایل بین اپراتورها قرار است فاز اول آن ۲۲ بهمن امسال بهره‌برداری شود. شما از مزایا و معایب این طرح چه می‌دانید؟ با این طرح مشترکان تلفن همراه در کشورمان چه اختیاراتی خواهند داشت؟

برای خواندن ادامه ی گزارش به ادامه ی مطلب بروید...

ادامه مطلب

طبقه بندی: پاتوق نقد،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 04:20 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات



پاتوق نقد/
یکی از شبهات که دشمنان در جهت تخریب چهره دین و شخصیت  در اذهان جوانان ایجاد می کنند بلامانع بودن روابط دختر و پسر به صورت صمیمی است!!! که با این وجود دیگر نباید هیچ ممانعتی وجود داشته باشد که دختر و پسر با هم ارتباط داشته باشند.

پرسش:

اگر روابط دختر و پسر صمیمی باشد دیگر بحث شهوت در کار نیست و آنهایی که این روابط را منع می کنند در واقع با اصل صمیمیت و تعهد مخالفت می کنند و برای کار خود دلیل معقول و شرعی ندارند.

پاسخ :

مقدمه:
تعالیم اسلامی برای آن است که به انسان حیات و پویایی بخشد و به او روح و بینش و جنبش دهد[1] احکام اسلامی از تعادل و توازن خاصّی برخوردار بوده و مطابق با روحیّات و نیازمندی‎های واقعی او تنظیم شده است.
حرف زدن زن و مرد و برخورد آنان در زندگی روزمرّه بدون اشکال است مانند روابطی که استاد و دانشجوی در راستای کسب علوم دارند و یا کارمندان ادارات با یکدیگر برخورد می‎نماید؛ اسلام می‎گوید نه حبس و نه رکود و نه اختلاط و روابط آزاد، همواره در برخوردها باید «اصل حریم»‌ را حفظ نمود که این نوع رعایت از سنّت جاری مسلمین در زمان رسول اکرم (ص)[2] بوده است.


اسلام می‎خواهد جامعه عاری از هرگونه نگاه و رفتار هوس‎آلود و سرشار از کار و فعالیت و تحصیل و پیشرفت باشد و دختر و پسر فارغ از دغدغه‎های شهوانی به کارهای مورد نظر برسند با ذکر این مقدمه به بررسی «توصیه صمیمی شدن دختر و پسر» از منظر دین و اعتقادات می‎پردازیم.

 

نیروی غریزه:
در آغاز باید توجه داشت که قدرت غرایز و کشش نیروهای درونی انسان، یکسان و مساوی نیست انگیزه بعضی از تمایلات بسیار قوی و نیرومند است؛ در جوانی غرایز جنسی و احساسات و شیفتگی به جذابیت‎های ظاهری، در حدّ زیادی خودنمایی کرده، حاکم بر دوستی‎ها و تصیم‎گیری‎های جوانان است. «موریس دبس» گوید:
«دیر یا زود غریزه جنسی مخصوصاً‌ در نزد پسران تا سرحدّ وجدان نفود کرده و تحریکات شهوانی همچون تصادم امواج به ساحل شروع به مبارزه می‎نماید، عمل این غریزه آن قدر قوی است که در واقع، مرکز تحریکات مستقیم برای تمام آرزوهای اعضای مختلف بدن می‎گردد... و در سن هفده - هجده سالگی مالک اصلی (حساسیت انسان) می‎شود و آنگاه تمام نظاهرات محبت‎آمیز انسان از غریزه جنسی سرچشمه می‎گیرد.»[3]



بدیهی است در ایام جوانی، شوق جنسی و احساسات بر روان آدمی سایه انداخته، و ناخودآگاه به رفتار و کردار آنان رنگ و لعابی دیگر می‎بخشد.
با توجه به نیاز روانی دختر و پسر پس از بلوغ و شرایط ویژه غرایز جنسی و تحریک‎پذیری جوانان باید اعتراف نمود که گسترش و عادی‎سازی روابط بستری مناسب برای کشیده شدن جوانان به دامن پر جاذبه هواهای نفسانی و زمینه‎ساز روابط جنسی است.
محرک اصلی این گونه روابط همان نیاز طبیعی دختر و پسر به یکدیگر می‎باشد و از اینکه بستری مناسب چون ازدواج فراهم نیامده به بیراهه کشیده شده و در قالب کامجوئی‎های بُدلی خودنمایی می‎کند.
در بسیاری از برخوردها دختر و پسر هر چند به بهانه‎های گوناگون با هم آشنا می‎شوند اما اندک اندک بر اساس تسلّط طبیعی غرایز، نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بویی دیگر گرفته، معنای خاصی پیدا می‎کند چه بسا بعد از مدتی به یکباره متوجه می‎شوند عواطف و احساسات آنان بازیچه هوس شده است.
قرآن و حدیث چه می گویند:
به راستی در این گونه روابط رفتار «چشمها» چگونه است، مگر نه این است که نقش اول را در روابط چشم‎ها باز می‎کنند، آیا این نگاه‎های به نامحرم پاک و به دور از شهوت است؟!
خداوند در قرآن کریم می‎فرماید:
«به مؤمنان بگو چشم‎های خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند این برای آنان پاکیزه‎تر است. خداوند از آن چه انجام می‎دهند آگاه‎تر است. و به زنان با ایمان بگو: چشم‎های خود را (از نگاه هوس‎آلود) فرو گیرند و دامان خویشتن را حفظ کنند.»
«حرمت نگاه به نامحرم، به سبب تهییج و تحریک شهوانی است که در نگاه نهفته است این تحریک سبب فساد و ورود در محرمات است.»
و در حدیث دیگری از رسول اکرم (ص) آمده است: «هر کس چشم را از نگاه حرام و هوس‎آلود پر کند، خداوند در روز قیامت آن را از آتش پر می‎نماید؛ مگر توبه کند و از این راه (نادرست) باز گردد.»
متأسفانه امروزه با کمرنگ شدن اعتقادات دینی و باور به معاد و حساب‎رسی در دادگاه عدل الهی، دنیا و دنیا طلبی پر رنگ‎تر از همیشه در زندگی انسان جلوه‎گری می‎کند و همه مسائل با غفلت از جهان‎بینی توحیدی و تنها در سایه بهره‎وری بیشتر از لذت جسمانی مطرح شده و با توجیهات مختلف به آن پرداخته می‎شود که اگر انسان اندکی این زنگارها را کنار زده و با خود خلوت نماید و به قضاوت نشیند. به راحتی انگیزه‎های مادی و حیوانی را کشف کرده و تحلیل مسائل برایش آسان می‎شود.
عشق و رابطه بین دختر و پسر یک عشق حقیقی است و نباید مانع این روابط شد به همین خاطر گسسته شدن این پیوندها با افسردگی، افت تحصیلی و ... همراه است.
پاسخ را در چند بخش ارائه می کنیم:
1- روابط و آرامش روانی:
روابط مختلط سبب‌ آرامش روانی نگشته بلکه موجب افزایش اضطراب و التهابات روحی شده و همان طور که خود شما اشاره نمودید عامل پیدایش افسردگی می‎شود زیرا:
با توجه به قدرت و دامنه‎ی نفوذ عاطفی زن و مرد بر یکدیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیاز طبیعی و غریزی در می‎یابیم که تأثیرپذیری آن دو چنان شدید و وسیع است که گاهی مجرای صحیح عقل و خرد را به انحراف می‎کشاند؛ به ویژه زمانی که آتش هوس شعله‎ور گردد.
این تأثیر شگرف در زن، جلوه‎گری خاصی دارد و بر عواطف و احساس مرد بسیار نافذ است، تا بدان جا که خواسته آنان را در جهت امیال عاطفه آمیز و احساسی سوق می‎دهد.
حال اگر این نوع رابطه رواج یابد و پای دوستی‎ها و دلدادگی‎ها به میان آید و بر سراسر رفتار و کردار و فکر و اندیشه جوانان سایه انداخته و با به وجود آمدن فراز و نشیبی در این دوستی‎های احساسی و سطحی، روند زندگی دچار اختلال می‎شود و آشفتگی فکر و دل را به دنبال دارد. در این بین رشد علمی و معنوی، خسارت زیانباری دیده و فردی که باید در نشاط و شور جوانی برای فردای خود و جامعه ذخیره علمی بیندوزد به رکود مبتلا می‎شود و آینده علمی او به خطر می‎افتد.
ضربه‎پذیری دختران در این باره بیشتر از پسران است به قول نویسنده عرب خانم دکتر
«چه بسیار دخترانی که به سبب شوق و دست‎یابی به نشانه‎های مقبول زیبایی و زنانگی به اختلالات روانی دچار می‎شوند، گمان و تصور چنین دخترانی آن است که زندگی و آینده‎ی آن‎ها به اندازه‎ی بینی و یا خمیدگی مژه‎های آنان بستگی دارد، تا آن‎جا که حتّی یک میلی‎متر کوتاهی طول مژه نیز می‎تواند به یک مسئله‌ جدی و بحرانی در زندگی تبدیل شود»[4]
با در نظر گرفتن این حساسیت‎ها بهتر می‎توان به ضربه‎های روانی ناشی از ناهنجاری‎ها در روابط پی برد. بدون تردید کنترل روابط، این التهاب‎ها را کاهش می‎دهد و دختر و پسر با آرامش و اطمینان خاطر بیشتری به دنبال تحصیلات و اهداف بلند زندگی خویش گام برمی‎دارند.
با توجه به مطالب فوق بهتر می‎توان به صحت و سقم این نوع دلدادگی‎ها پی برد.
2- روابط دختر و پسر و عشق حقیقی:
عشق اصیل و حقیقی، والاترین تجربه‎ای است که یک انسان می‎تواند به آن برسد و تنها چنین عشقی است که شکوفایی استعدادهای جسمی و روحی و عاطفی زن و مرد را ممکن می‎سازد، عشق لازمه استمرار زندگی و مایه‌ نشاط روحی و عمیق‎ترین ارتباط قلبی و محکم‎ترین تعهد انسانی است.
میان عشق و هوس فرق بسیار است بنابراین به پاس احترام عشق و عاشقی و برای پاسداری از این موهبت الهی ترویج روابط آزاد پسندیده نیست.
به اعتراف دانشمندان اروپایی، در جوامع آزاد که جاذبه‎های ظاهری و شوق جنسی حاکم است، عشق اوّلین قربانی است[5] در این صورت عشق‎های برخاسته از نهاد درون به افسانه تبدیل شده، جز مدعیّان دروغین کسی یافت نمی‎شود؛ زیرا پسری که هر روز با دختری می‎گردد و هر دم که نگاه می‎کند، عده‎ای را در حال جلوه‎گری می‎بیند، تنوع طلبی در او حاکم شده و عشق و انتظار در او به خاموشی می‎گراید.
عاشق کسی است که در راه رضای معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد عاشق نه تنها از خواب و خوراک، بلکه از غریزه‎ی جنسی و خواسته‎های قلبی خویش نیز غافل می‎شود و جزء یاد معشوق به کسی نمی‎اندیشد؛
«موریس مترلینگ» می‎گوید: «عشق در تمامی موجودات وجود دارد، ولی درک آن تابع شرایطی است که تا آن شرایط جور نشود امکان آن وجود ندارد... بعضی آن را منحرف می‎کنند و ندانسته به صورت تمتع از لذّات» مصرف می‎نمایند و هیچ از حقیقت آن برخوردار نمی‎شوند»[6]
«کارن هورنای» درباره رابطه میان عشق و محبت و تمایلات جنسی می‎گوید:
«ارتباط بین محبّت و تمایلات جنسی را ملاحظه می‎کنیم؛ مثلاً بسیاری از تمایلات و کشش‎های جنسی، اوّلش با مهربانی و دوستی صاف و ساده شروع می‎شود؛ گاهی هم شخص ممکن است دارای تمایلات جنسی باشد، ولی خودش آن را با تمایل به مهروندی اشتباه کند. چنان که کشش‎های جنسی هم ممکن است انگیزه‎ی احساسات محبت‎آمیز باشد».[7]
کارن هورنای در بیان فرق میان محبت واقعی و ابزار علاقه‎ای که ناشی از احتیاج به جلب محبّت و برای کمبودهای روحی و نیاز جسمی و جنسی است می‎گوید:
«فرق بین عشق، و نیاز به جلب محبّت، آن است که در عشق، احساس دوستی و محبّت بر همه چیز مقدم است؛ در حالی که در نیاز عصبی به جلب محبّت، همواره نیاز به رفع تشویش درونی مقدم است بسیاری از این نوع روابط بین انسان‎ها گرچه اساسش سود جویانه است، مع ذلک ماسک عشق و دلبستگی به چهره می‎زنند... به همین جهت یکی از مشخصات عشق حقیقی، پایدار بودن احساس محبّت است».[8]
بنابراین عشق جنسی و هوس پرستی که به قول «ویل دورانت»[9] آغاز آن با ترشّح غدد جنسی و پایان آن ارضای شهوت زودگذر جسمانی است، هرگز نمی‎تواند تعّهد آور بوده و مایه‎ی پایداری روابط انسانی به ویژه زندگی زناشویی باشد.
دانشجوی گرامی، بدیهی است شناخت عشق حقیقی برای آن است که سنگ بنای زندگی شده تا بتوان به آن تداوم بخشید، حال بسی روشن است که دوستی‎های زمان جوانی از آنجا که در آن جذابیت‎های ظاهری نقش پر رنگی دارد و افراد در آن مقطع در هاله‎ای از احساسات و عواطف غوطه‎ورند و در پی فردی هستند که با ساخته‎های ذهنی‎شان مطابق باشد، در ارکان شناخت ناتمام است و کوری حاصل از عشق و محبّت بر آن حکومت می‎نماید، و در مقابل، حالت‎های کام بخشانه بسیار قوی است.
لذا شناخت لازم را ایجاد نکرده و به آسانی نمی‎توان بدان‎ها اعتماد نمود و آن را حقیقی پنداشت و آن را مبنای تفاهم و یکدلی انگاشت زیرا طرفین را از الزام‎های درونی نسبت به محبّت خانواده، فرزند، احساس مسئولیت و مقدار ظرفیت‎های روانی و عاطفی یکدیگر با خبر نمی‎سازد چه بسیار عشق‎های به ظاهر سوزانی که با اندک اختلاف به سردی می‎گرایید و به نفرت تبدیل می‎شود و این خود شاهدی بر سطحی و احساسی بودن این نوع روابط است.
3- با عشق مجازی چه باید کرد؟
«در پاسخ به پرسش قبلی بیان شد که بیشتر عشق‎های خیابانی از ماهیت حقیقی عشق و محبّت دور بوده و غرایز نقش اساسی را در آنها به عهده دارند در حالی که در عشق حقیقی همسانی ذاتی عاشق و معشوق در فکر و اندیشه و سلایق وجود دارد و عاشق،‌ خواهان معشوق است اما نه به خاطر منافع خود...
متأسفانه امروزه به همه جاذبه‎های جنسی و کشش‎های غریزی نام عشق نهاده و این واژه مقدس را به بازی گرفته‎اند، در بسیاری از این عشق‎ها (!) از تعهّد خبری نیست، و این اظهار دوستی‎ها معمولاً در زمان بلوغ که هنگام بیدار شدن جسم است، بیش‎تر اتفاق می‎افتد، و در پسرها، این سبک‎های شورانگیز و یا بازی گوشانه که تعهد کمتری در آنها دیده می‎شود، بیشتر است زیرا آنها بیش‎تر جذب جذابیت‎های ظاهری می‎شوند و وقتی جذابیت‎ها کم رنگ‎تر شوند، با مشکل مواجه می‎شوند.[10]
در نتیجه در مواجهه با عشق مجازی باید با دقت تمام به آثار و نتایج آن اندیشید، و خوب آن را شناخت و به این باور رسید این عشق‎هایی که برپایه جذابیت‎های ظاهری و غریزه جنسی است نمی‎تواند سنگ بنای زندگی شود، و نمی‎توان به تداوم آن مطمئن بود، در این میان آنچه مهم و ضروری است، تبیین راه‎های شناخت صحیح از طرف مقابل برای رسیدن به تفاهم و همسانی هر چه بیشتر و بررسی تعهّد و عوامل مؤثر در تداوم آن است.
بدون تردید، آنچه بعد از همسانی‎های لازم می‎تواند در مقابل وسوسه‎های هوس انگیز، تعهّد عمیق ایجاد کند، ایمان و صداقت و معنویات است که در غالب اوقات مورد غفلت قرار می‎گیرد.
دوام علاقه و دوستی میان اشخاص، به معرفت و صداقت و دوری از منافع فردی و گذشت و رها نمودن کبر و غرور باز می‎گردد؛ دختر و پسر باید در رویاروئی با هر احساس و علاقه‎ای و با غلیان هر شور و وجدی، خود را نباخته و خویشتن‎داری پیشه سازند و با دقت و وسواس زیادی به بازشناسی این به ظاهر «عشق» بپردازند و به علائم و نشانه‎های گفته شده و به عواملی که موجب تداوم آن است خوب فکر کنند که آیا در این علاقه زمینه‎های تعهّد و تداوم آن وجود دارد یا خیر؟
اگر جوانی گرفتار عشق ظاهری شد باید با صبر و متانت به عواقب آن اندیشیده و به این باور برسد که از مسیر خطا هر چه زودتر برگردد، بهتر از زمان دیگر است، در پایان لازم به ذکر است حتی در صورت تفاهم همه جانبه و وجود علاقه که طرفین قصد ازدواج داشته باشند باید ضوابط شرعی را پیموده و از دوستی‎های مداوم و نامه‎نگاری‎های احساسی پرهیز کنند و با هماهنگی با خانواده به این دوستی رسمیت بخشند و با انجام عقد شرعی به آن مشروعیت داده و در کمال صحت و سلامت فردی و اجتماعی از لذایذ زندگی بهره‎مند گردند.

[1] . مطهری، مرتضی، حق و باطل، چاپ چهارم، انتشارات صدرا، قم 1364 ص 135.
[2] . همو، مسئله‎ی حجاب، چاپ 42، انتشارات صدرا - قم 1374، ص 241.
[3] . موریس دبس، چه می‎دانم، بلوغ ص46، ر به ک گفتار فلسفی، جوان (محمد تقی فلسفی، چاپ 5)، نشر معارف تهران 1344 ص307.
[4] . چهره عریان زن ص168، ر،ک (مقدمه‎ای بر روانشناسی زن) هاشمی رکاوندی، سید مجتبی، چاپ اول نشر شفق قم 1370 ص110.
[5] . مطهری، مرتضی، مسئله‎ی حجاب، چاپ 42، نشر صدرا قم، 1374 ص73 و 74.
[6] . موریس مترلین، عقل و سرنوشت ج3 ترجمه موسی فرهنگ، چاپ سوم نشر فرخ تهرانی بی‎تا ص146.
[7] . کارن هورنای، عصبانی‎های عصر ما، ترجمه ابراهیم خواجه نوری، کتابفروشی امید تبریز 1347، ص191.
[8] . همان ص138 و 139.
[9] . ویل دورانت، لذات فلسفه ترجمه عباس زریاب چاپ 8 نشر دانشجوئی تهران 1373، ص214.
[10] . مجله ایران جوان ص 135 ص22 در مصاحبه‎ای با دکتر روان‎شناس.

منبع: گناه شناسی




طبقه بندی: پاتوق نقد،

تاریخ : سه شنبه 29 دی 1394 | 10:09 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

سرویس جدید پاتوق پارس به نام پاتوق نقد برای نقد و بررسی موضوعات مختلف راه اندازی شد.




طبقه بندی: پاتوق نقد، گزارش ها،

تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 11:43 ق.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


پاتوق نقد/
مدتی است که شاهد نیامدن تماشاگران فوتبالی به ورزشگاه های کشور برای دیدن مسابقات فوتبال هستیم. شاید خجالت آور است که دربی اهواز فقط با برگزاری 50 تماشاگر برگزار شد! یعنی تقریبا به اندازه ی دو کلاس درس! خیلی ها دلیل های متعددی دراین باره گفته اند ولی هرکسی می خواهد نقش خود را کم رنگ کند. امروز قصد داریم دلیل های اصلی این موضوع را بدون طرفداری از کسی با هم برسی کنیم.
پس در ادامه ی مطلب با ما باشید تا به آن ها بپردازیم...

ادامه مطلب

طبقه بندی: پاتوق نقد،

تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 11:05 ق.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دبیرستان نمونه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic