سالروز وفات جان سوز حضرت فاطمه ی معصومه (س) را خدمت شما بازدیدکننده های تسلیت عرض می کنیم. به همین مناسبت داستانی از کرامت های این بانوی بزرگوار ایران زمین برای شما آماده کرده ایم:

خادم و کلید دار حرم و مکبر مرحوم آقای روحانی(که از علمای قم و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند) می گوید: شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه علیها السلام را دیدم که فرمود: بلند شو و بر سر مناره ها چراغ روشن کن. من از خواب بیدار شدم ولی توجهی نکردم. مرتبه دوم همان خواب تکرار شد و من بی توجهی کردم در مرتبه سوم حضرت فرمود: مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ روشن کن! من هم از خواب بلند شده بدون آنکه علت آن را بدانم در نیمه شب بالای مناره رفته و چراغ را روشن کردم و بر گشته خوابیدم. صبح بلند شدم و درهای حرم را باز کردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با دوستانم کنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته، صحبت می کردیم که متوجه صحبت چند نفر زائر شدم که به یکدیگر می گویند: معجزه و کرامت این خانم را دیدید! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف زیاد، چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان هلاک می شدیم.

خادم می گوید: من نزد خود متوجه کرامت و معجزه حضرت و نهایت محبت و لطف او به زائرینش شدم

 محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص 14

منبع داستان: داستان پند آموز. داستان های مذهبی و قرآنی





طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 02:34 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


میلاد یازدهمین خورشید امامت و ولایت، حسرت امام حسن عسکری (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنیم.
به همین مناسبت داستانی از وبلاگ داستان پندآموز، داستان های مذهبی و قرآنی برای شما آماده کرده ایم:

در زمان حكومت معتمد عبّاسى به جهت نیامدن باران ، خشكسالى شد و همه جا را قحطى فرا گرفت ، لذا خلیفه دستور داد كه مردم نماز باران به جاى آورند تا رحمت الهى نازل گردد.مردم سه روز مرتّب نماز باران خواندند ولى خبرى از بارش باران نشد، تا آن كه نصارى به همراه یكى از راهبان حركت كردند و چون به بیابان رسیدند، راهب دست به سوى آسمان بلند كرد و در این هنگام ابرى بالا آمد و شروع به باریدن كرد.همچنین روز دوّم ، نیز نصارى به همراه همان راهب حركت كردند و چون راهب دست به سوى آسمان بلند كرد - همانند روز قبل - ابرى نمایان گشت و باران فرود آمد.
به همین علّت مسلمان هاى ظاهر بین كه شاهد این صحنه مرموز بودند، نسبت به دین مبین اسلام و نیز ولایت امام در شكّ و تردید قرار گرفتند و عدّه اى از آن ها مرتّد شدند و از اسلام برگشتند.
وقتى این خبر تاءسّف بار به معتمد - خلیفه عبّاسى - رسید، فورا دستور داد تا امام حسن عسكرى علیه السلام را احضار نمایند، هنگامى كه حضرت نزد خلیفه آمد، معتمد گفت : امّت جدّت را دریاب كه در حال هلاكت بى دینى قرار گرفته اند.
امام حسن عسكرى علیه السلام در مقابل ، به معتمد عبّاسى فرمود: چندان مهمّ نیست ، اجازه بده كه بار دیگر نصارى براى آمدن باران بیرون بروند و دعا نمایند، من به حول و قوّه الهى ، شكّ و تردید را از دل مردم بیرون خواهم كرد.
معتمد دستور داد تا بار دیگر مردم براى آمدن باران دعا كنند، نصارى نیز به همراه راهب حركت كردند و چون راهب دست خود را به سمت آسمان بلند كرد، بارش باران شروع شد.
پس امام علیه السلام فرمود: آنچه كه در دست راهب است از او بگیرید.
همین كه ماءمورین آن را از دست راهب گرفتند، دیدند قطعه استخوان انسانى است ، آن را خدمت امام علیه السلام آوردند.
حضرت استخوان را در دست خود گرفت و سپس به راهب دستور داد: براى آمدن باران دعا كن .
این بار هر چه راهب دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعا خواند، دیگر خبرى از باران نشد.
تمامى مردم از این ماجرى در حیرت و تعجّب قرار گرفته و با یكدیگر مشغول صحبت چون و چرا شدند.
و معتمد عبّاسى به امام علیه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! این چه معمّاى مرموزى بود؟!
و چرا دیگر باران قطع شد و دیگر باران نیامد؟!
امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این استخوان یكى از پیغمبران الهى است و این راهب آن را در دست خود مى گرفت و به سمت آسمان بلند مى كرد و به وسیله آن استخوان ، رحمت الهى فرود مى آمد.
راوى گوید: وقتى آن قطعه استخوان را آزمایش كردند، متوجّه شدند آنچه را كه امام علیه السلام مطرح فرموده است ، صحیح مى باشد و حقیقت دارد و مردم از شكّ و گمراهى نجات یافتند.
و پس از آن كه حقّانیّت براى همگان روشن و آشكار گردید، حضرت به منزل خود بازگشت

  ینابیع المودّة : ج 3، ص 130 و ص 190، إحقاق الحقّ: ج 19، ص ‍ 602، حلیة الا برار: ج 5، ص 119، ح 1، مدینة المعاجز: ج 7، ص 621، ح 2604



طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

لطفا پیش از مطالعه ی این قسمت، "قسمت اول" این مطلب ویژه را نیز مطالعه کنید...

و اکنون می رویم سراغ لطیفه های سری7 پاتوق پارس که البته کمی دیر ولی در زمانی مناسب، آمدند.



توﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ دختره ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ ببخشید ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺪ؟!

یه پوزخند زدمو یه کام محکم از سیگار گرفتم با یه صدای خسته گُفتم :ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ…

ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻡ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ…

نابود شدم… میفهمی؟ نابود

 

 

 

یه مرحله ای بالاتر از روشنفکری هست!...

اونم اینه که کتاب نخری تا درخت های کمتری قطع بشن!

ایرانیها الان تو این مرحله هستن

 

 

 


 

 

ضرب المثل داییم وقتی داره مهمون دعوت میکنه:

در خانه ما رونق اگر نیست

وای فای هست !! :) حتما بیاین !!

 

 


 

 

طرف فکر میکرده تو فازه Love ه

ولی بعد فهمیده تو فاضلابه

به همین برکت قسم

 

 


 

 

لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه!

یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده

 

 

 

 

 

 

ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ

ﻣﯿﮕﻢ ﺑﻠﻪ!

ﻣﯿﮕﻪ ﺣﻤﻮﻣﯽ؟

ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﻨﺪﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯽ

ﺑﯽ ﺳﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ!

ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺭ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ…

ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﯾﺒﺮﻭ

ﻻﯾﻨﺖ ﻭ ﻭﺍﺗﺲ ﺍﭖ ﺕ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ!

ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺣﻮﻟﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ

ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻮﺍﺏ

ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺑﺪﯼ ﺑﯿﺸﺮﻑ

 

 

 


 

 

رو اعصاب تر از مهمونی که شب می مونه

مهمونیه که شب مونده و صب زودتر از همه بیدار می‌شه

جاشو جم می کنه و عین منگولا میشینه یه گوشه منتظر صبحونه!

 

 

 

 

یه ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻬﻢ ﺻﺒﺢ ﻣﺴﯿﺞ ﺩﺍﺩﻩ:

ﺟﻼﻡ

ﺗﻮ ﺟﻠﺪ ﺧﻮﮐﺼﻠﯽ ﻓﺪﺍﺕ ﺑﻠﻢ!

ﺟﯽ ﺍﻑ ﻣﯿﻔﺎ ﻧﺪﺍﻟﯽ؟

ﻣﯿﺜﻪ ﺑﻼﺕ ﺩﻭﭺ ﺻﻢ؟

ﺑﻮﭺ ﺑﻮﭺ!!!!

.

.

.

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮔﻔﺘﻢ چند ﺗﺎ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺭﻣﺰﮔﺸﺎﯾﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﻦ

ﻣﻦ که ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺣﻤﻠﻪ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﺘﯽ میدم!

 

 

 


 

 

بابام اومده تو اتاقم نشسته رو تختم ببینه چیکار میکنم ...

الان دو ساعته دارم help ویندوز رو میخونم :|

نمی دونید چه امکاناتی داره !!!

 

 

 


 

 

میدونین هر دختری ک ازدواج میکنه اولین کسی ک از دستش راحت میشه کیه؟

حافظ شیرازی

ازبس فال میگیرن

 

 


 

 

 

مورد داشتیم آقا از خانمش پرسیده

میخوای خورشید زندگیم بشی؟

خانم گفته بله كه میخوام

آقا گفته پس لطفا ٦٧ میلیون مایل از من دورشو

 


 

این رستورانا هرچی با کلاس تر میشن غذاشون کمتر میشه . . .

ما ی بار رفتیم یه رستوران خیلی با کلاس

یه نقطه وسط بشقاب بود دورش سس زده بودن

 

 


 

 

 

 کلاغ اولی : غار

 کلاغ دومی : غار ؟؟؟

کلاغ اولی : په نه په هتل ۵ ستاره!

 

 


 

اتفاقـــا از كسایـــی كه انتظارشـــو نداشتیـــن

انتظارشـــو داشتـــه باشیـــن...!

 

 


 

 

این دهه ۶٠یا که هی نسل سوخته نسل سوخته میکنن

فکر نکنن ما یادمون رفته ماه رمضوناشون تو زمستون بوده ..!

 

 

 

 

 

وقتی مو تو غذا باشه،فرقی نداره مژه ی دلبر باشه یا سیبیل اصغر آقا!

 

 




 

به این نتیجه رسیدم که اگه مامانم فقط یه روز بره بیرون خرید بعد مارو تو

خونه تنها بذاره من و بابام و داداشم سر فوتبال pes 2016 میزنیم

همدیگه رو میکشیم!!!

 

 

 


 

 

 

پسر: عزیــــــــــــزم!!!

دختر: جووونـــــم!!!

پسر: گــــــــــل من!!!

دختر: جانــــم؟؟

پسر: عشــــــقم!!!

دختر: جان؟؟؟

پسر: زندگـــی من!!!

دختر: بله؟؟؟

پسر: نفس من!!!

دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!!

 

 

 


 

 

اینـایی که تـو عصبانیـت

هر چـی دوسـت داری بهشـون میگـی

آخر بغلـت میکنـن میگـن

باشـه فقـط تو آروم بـاش ...

کسی نمیخواد؟

منم یکی از همونام!

 


 

 

ۅقـتـــی‌حــرف مـیـزنــم

سـرتـو تـکــون نَـــدہ

صــــــدا زنـگـولَــــت رو مُـــخـــہ

 



 

از کسی که بهت دروغ گفته نپرس چرا....؟

چون با یه دروغ دیگه قانعت میکنه....

 

 


 

 

تو حراج مغازه ها مثلا نوشته “ کلیه اجناس فقط ۲۰ هزار تومان ”

بعد دقیقآ اون چیزی که تو انتخاب میکنی قیمتش ۴۰ هزار تومانه

 

 

 


 

 

لامصب تعداد کامنتای منم مث قرص میمونه !

هر هشت ساعت یه دونه

 


 

 

صداقت تنها امتحانی است که نمیشه در آن تقلب کرد

 



با تشکر از سایت بیتوته برای کمک به گردآوری لطیفه های سری7

یک بار دیگر این عید بزرگ را خدمت همه ی شما دوستان عزیز، شادباش میگوییم.





طبقه بندی: مناسبتی، لطیفه ها،

تاریخ : دوشنبه 7 دی 1394 | 11:28 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

 

ولادت پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد و امام صادق (درود خداوند بر آن دو باد) بر تمام دوستداران آن دو بزرگوار، تبریک و تهنیت باد. به همین مناسبت، مطلب ویژه ای را در دو قسمت آماده کرده ایم که شامل شعرها، داستان ها و لطیفه های سری 7 پاتوق پارس می باشد. از شما دعوت می کنیم بخوانید.

تو کیستی

فرشته بوسه زده بارگاه ایزدی ات را

بهشت خیمه زده ، پرنیان سرمدی ات را

 

 

 

چقدر هودج سیمین،گسیل گشته به پایت

که سر به سجده گذارند،ملک امجدی ات را

 

 

 

تو کیستی که قلم با هزار جلوه نوشته

بر آیه های مقدس ،حروف ابجدی ات را

 

 

 

تو کیستی که زبان باز کرده ماهی دریا:

به حسن مرتبت و خلق خوش ، زبان زدی ات را

 

 

 

تو کیستی که قسم یاد کرده ریگ بیابان

که انعکاس دهد ساحت زبر جدی ات را

 

 

 

نشسته ماه شب چارده که سیر ببیند

حلول احمدی ات، حله ی محمدی ات را

 

 

 

خدا تمامیت قدر را فقط به تو بخشید

که آشکار کند خلقت مجردی ات را

 

 

 

 

 

اشاره

قرار شد که بیایی و از ستاره بگویی

صدای پنجره باشی و از نظاره بگویی

 

 

 

تمام قصه‌ی دردِ هزار و یک شب ما را

- بدون آنکه بخوانی- به یک اشاره بگویی

 

 

 

نشان صبح همین بود، همین که «حی علی العشق»

تو با صدای سپیدت به هر مناره بگویی

 

 

 

برای دخترکانی که سهم خاک نبودند

تو از جوانه زدن در شبی بهاره بگویی

 

 

 

و موج، پشت سرِ موج، به صخره‌‌ها بزنی تا

از آن حقیقت آبی در این کناره بگویی

 

 

 

چه سبز می‌شود آن روز که در صدای سواری

غزل دوباره بخوانی، اذان دوباره بگویی

 

 

شقایق

شبِ میلادِ و بر برگِ شقایق

نوشته نام زیبای تو صادق

 

 

رئیس مذهب پاکِ تشیّع

تو بر دل آشنا کردی حقایق

 

 

در آن گمراهیِ سختِ زمانه

ز تو تفسیر شد قرآن ناطق

 

 

اگر اکنون علی را دوست داریم

همه از زحمتت گردیده لایق

 

 

به هر بزم سؤالِ فقه و علمی

ز پاسخ‌های خود گشتی تو فائق

 

 

اگر ای پاسدار دین نبودی

کجا بود این همه عشق و علایق

 

 

بدان تا حشر ای شیخ الائمه

بوَد مدیون درسِ تو خلایق

 

 

منبع های شعر ها:

وبلاگ از بندگی تا زندگی


وبلاگ شعر شاعر



اکنون نوبت به چند داستان از زندگی آن دو بزرگوار رسیده است:


داستان اول: یـکـی از هـمـسـران رسول خدا به نام ماریه قبطیه فرزندی به دنیاآورد که پیامبر (ص ) نام او را ابـراهـیـم نهاد .
این پسر, مورد علاقه شدیدرسول اکرم (ص ) قرار گرفت , اما هنوز هیجده ماه از عـمرش نگذشته بود که از دنیا رفت .
پیغمبر که کانون عاطفه و محبت بود, از این مصیبت به شدت مـتاثر شد, اشک ریخت و فرمود : ای ابراهیم , دل می سوزدواشک می ریزد و ما محزونیم به خاطر تو, ولی هرگز بر خلاف رضای خدا چیزی نمی گوییم .
تـمـام مـسـلـمانان از این مصیبت متاثر بودند, زیرا آنها می دیدند که غباری از حزن و اندوه بر دل پیغمبر(ص ) نشسته است .
آن روز تصادفاخورشید هم گرفته بود .
با مشاهده این وضع , مسلمانان همگی ابرازداشتند که گرفتن خورشید, نشانه هماهنگی عالم بالا با عالم پایین ورسول خداست و این اتفاق جز برای فوت فرزند پیغمبر(ص ) دلیل دیگری نمی تواند داشته باشد .
الـبته این مطلب مانعی ندارد, بلکه برای رسول اکرم (ص ) ممکن است دنیا هم زیرورو شود, اما در آن مـوقع این اتفاق به روال طبیعی روی داده بود .
برداشت مسلمانان به گوش پیغمبر اکرم (ص ) رسـیـد .
بـه جـای ایـن کـه آن حـضرت , از این تعبیر خوشحال شود و مثل بسیاری از سیاست بازها مـوقـعـیـت را بـرای تبلیغات غنیمت شمرد و حتی ازعواطف مردم به نفع اهداف تربیتی خودش اسـتـفـاده کند, نه تنهاچنین نکرد بلکه سکوت را هم جایز ندانست .
به مسجد آمد و به منبررفت و مـردم را آگاه نمود و صریحا اعلام داشت که خورشیدگرفته است , اما هرگز به علت درگذشت فرزند من نبوده است 

 مرتضی مطهری , سیره نبوی , ص 71


داستان دوم: در زمـان پـیـغمبر اکرم (ص ), طفلی بسیار خرما می خورد .
هر چه اورا نصیحت می کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد, فایده نداشت .
مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(ص ) بیاورد تا او را نـصـیـحت کند .
وقتی او را به حضور پیغمبر آورد, از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد, اما آن حضرت فرمود : امروز بروید و او رافردا دوباره بیاورید .
روز دیـگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(ص ) حاضر شد .
حضرت به کودک فرمود که خرما نـخورد .
در این هنگام زن , که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند, از ایشان سؤال کرد : یارسول اللّه , چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد ؟ حـضـرت فـرمـود : دیـروز وقتی این کودک را حاضر کردید, خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت می کردم , تاثیری نداشت .
امـام صـادق (ع ) فـرمود : به راستی هنگامی که عالم به علم خودعمل نکرد, موعظه او در دل های مردم اثر نمی کند, همان طور که باران از روی سنگ صاف می لغزد و در آن نفوذ نمی کند

 

حمیری قمی , عبداللّه بن جعفر : قرب الاسناد, مکتبة النینوی الحدیثه

منبع: وبلاگ داستان های پندآموز. داستان های مذهبی و قرآنی




داستان سوم: ابوجعفر خثعمى - كه یكى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت كند:

روزى حضرت صادق علیه السلام كیسه اى كه مقدار پنجاه دینار پول در آن بود، تحویل من داد و فرمود: این ها را تحویل فلان سیّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است .

خثعمى گوید: هنگامى كه نزد آن شخص تهى دست رسیدم و كیسه پول را تحویل او دادم ، پرسید: این پول از طرف چه كسى براى من فرستاده شده است ؟!
و سپس گفت : خداوند جزاى خیرش دهد. صاحب این كیسه ، هر چند وقت یك بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمین و سپرى مى كنیم ؛ ولیكن جعفر صادق با آن همه ثروتى كه دارد، توجّهى به ما ندارد و چیزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به یاد ما فقراء نیست .

(معناى داشتن اخلاص و ریاكار نبودن همین است ، كه انسان نزد خداوند شناخته شود، نه این كه براى خدا شریك قرار دهد).

داستان چهارم: شخصى خدمت امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و به حضور حضرتش عرضه داشت : یاابن رسول اللّه ! پسرعمویت به شما ناسزا گفته است و نسبت به شما بدگوئى مى كند.

پس از آن كه آن شخص سخن چین حرفش تمام شد، حضرت به كنیز خود فرمود تا اندكى آب ، براى وضو بیاورد؛ و چون وضو گرفت و شروع به خواندن نماز نمود، آن مرد گمان كرد كه حتما حضرت صادق علیه السلام براى پسرعمویش نفرین خواهد كرد؛ ولى برخلاف تصوّر او، هنگامى كه امام علیه السلام دو ركعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و براى پسرعموى خود چنین دعا نمود:

اى پروردگار من ! این حقّ من است و من او را بخشیدم ؛ و تو جود و كرمت از من بیشتر مى باشد، او را ببخش و به واسطه این عملش مجازاتش مگردان ، با شنیدن این دعا تعجّب آن مرد سخن چین برانگیخته شد؛ و با شرمندگى از جاى خود برخاست و رفت.

منبع: وبسایت آوینی


حال از شما دعوت می کنیم "قسمت دوم" این مطلب ویژه را نیز مطالعه کنید...




طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 7 دی 1394 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


ولادت با سعادت پیامبر خدا ،حضرت عیسی مسیح (درود خداوند بر او باد)، بر همه ی شما دوستان گرامی، تبریک و تهنیت باد.
در اینجا چند جمله می خواهیم با مسیحیان سخن بگوییم:
((ای پیروان حضرت عیسی(ع)! به شما تبریک می گوییم که پیامبرتان در این روز متولد شده است.
به یاد داشته باشید که اسلام به هیچ وجه با دین مسیحیت مخالف نیست بلکه خود را کامل کننده ی آن می داند.
با یاد داشته باشید که داعش، مسلمان نیست بلکه کافر است و دشمن ما و شما.
پس بیایید با هم دشمنانمان را نابود کنیم. خدای ما یکی است و به خواست او، با اتحادمان، زمینه را برای ظهور امام مهدی و حضرت عیسی مسیح (درود خداوند بر آن دو باد) آماده می کنیم.))
 



طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : جمعه 4 دی 1394 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه‌هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می‌خورند.

همچنین دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می‌نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است.

یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله استفاده می شود.

خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر.

در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می‌دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند.

دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند.

البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود.

متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند.

آیین شب یلدا یا شب چله، همراه با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.

این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند.

همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

جشن شب یلدا یک جشن کاملاً زنده است و همه مسیحیان جهان این جشن را با نام جشن تولد مسیح برگزار می کنند. یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه‌ای بسیار دراز داشته و مربوط می‌شود به ایزد مهر.

این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند. چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که دهم از بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می‌شود.

چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می‌شود.

اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصاً ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود.

در این شب آتش برمی افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و همچنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد.

چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند. در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره یی که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می‌نهادند.

این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد.

سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.

امروز هم ایرانیان در سراسر جهان این جشن زیبا را در کنار یکدیگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می‌پردازند.

برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.

آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.

در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می‌شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.

منبع : همشهری آنلاین


چه زیباست در این شب، به دیدار نزدیکان برویم و همیدیگر را تنها نگذاریم. امشب شب انسانیت و با هم بودن است.

اینم هدیه ای برای شما که خاص هستید:

کلیک کن تا ببینیش

عمرتون صد شب یلدا...

دلاتون شاداب و زیبا...




طبقه بندی: پاتوق آموز، مناسبتی،

تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 04:52 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


با عرض تسلیت به مناسبت شهادت یازدهمین خورشید امامت، امام حسن عسکری(ع)، تسلیت باد.
به همین مناسبت، داستانی مناسب را برای شما نقل می کنیم:

حضرت امام حسن عسگری علیه السلام از طرف حکومت عباسی به دست مأموری سپرده شده بود.
او از حکومت عباسی اجازه داشت امام را میان درندگان بیندازد.
همسرش به او گفت:« تقوای خداوند را پیشه کن. تو متوجه نیستی چه کسی در منزل توست؟»
آن گاه عبادت، پاکی و نیکوکاری امام را به شوهرش یادآور شد و گفت:« من برای تو می ترسم. می‌ترسم حق او را رعایت نکنی و گرفتار عذاب بشوی.»

اما مرد زیر بار نرفت و امام حسن عسگری علیه السلام را میان درندگان انداخت. هیچ کس تردیدی نداشت که درندگان، امام را طعمه خود خواهند کرد. اما وقتی پس از مدتی برای تماشا آمدند، دیدند امام حسن عسگری علیه السلام ایستاده و در حال نماز است، و درندگان نیز دور او را گرفته اند.
با دیدن این منظره، امام را از میان درندگان خارج کردند.


منبع داستان: وبلاگ داستان کوتاه





طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : شنبه 28 آذر 1394 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت هشتمین خورشید درخشان آسمان امامت، امام رضا(درود خداوند بر او باد) ، یک داستان از زندگی آن حضرت، برای شما نقل می کنیم:


راوى: اباصلت هروى

همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیك «ده سرخ» توقف كردیم. مؤذن كاروان، نگاهى به خورشید كرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».

امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا كردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاك را گود كرده بود و چشمه‏ اى ظاهرشده بود.

وارد «سناباد» شدیم. كوهى نزدیك سناباد بود كه از سنگ آن، دیگ‏ هاى سنگى مى‏ ساختند. امام به تخته سنگى از كوه تكیه دادند و رو به آسمان گفتند:

«خدایا!... غذاهایى را كه مردم با دیگ‏ هاى این كوه مى‏ پزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها بركت عطا كن!»

فكر مى‏ كنم خدا به بركت دعاى امام، به كوه، نظر خاصى كرد. چون امام خواستند كه از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگ‏ هایى بپزیم كه از سنگ آن كوه ساخته شده باشد.

روز بعد، پس از كمى استراحت، امام به طرف محلى كه «هارون» ـ پدر مأمون(لعنت خدا بر آن دو باد)ـ در آن دفن شده بود، حركت كردند. مأموران حكومتى جار زدند كه امام مى‏ خواهد قبر هارون را زیارت كند، اما امام با یک حركت ساده نقشه‏ هاى مأموران را نقش بر آب كرد. آن حركت هم این بود كه كنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در كنار قبر، كشیدند. بعد رو به ما فرمودند :

ـ این جا قبر من خواهد شد... شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند كرد ... و هركس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد كرد.

بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجده‏اى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه كردند. اشك در چشمم جمع شده بود.


منبع: پایگاه امام علی علیه السلام




طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 | 09:11 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


این روزها جامعه ی انسان ها در ماتم به سر می برد. سه سرور جهانیان در این ایام، جهان را ترک گفته اند و انسان ها را با زرق و برق فریبنده ی دنیا رها کرده اند. انسان سردرگم شده است و این ادامه دارد تا وقتی که فرزند آنان، مهدی موعود (خداوند در فرجش تعجیل کند) قیام کند و دنیا دوباره رنگ آرامش را به خود ببیند. این روز ها که نه در آسیا، نه در آفریقا، نه در اروپا و نه در آمریکا، ساده بگویم در هیچ جای جهان، رنگ آرامش را نمی توان دید، دنیا نیاز به یک منجی دارد. یک کسی که همه ی انسان ها برای او محترم باشند. سفید پوست و سیاه پوست نکند، نژاد دوست نباشد و خلاصه برای همه ی انسان ها دلسوز باشد و پارتی بازی کند. کسی که انبیا و امامان گذشته وعده ی آمدنش را داده اند و نشانه هایی را ذکر کرده اند که اکنون بسیاری از آن نشانه ها را ما به چشم خود می بینیم. آری. ظهور نزدیک است... به امید آرامش...
رحلت جان سوز پیامبر گرامی اسلام (درود خداوند بر او و خاندانش باد) و شهادت امام حسن و امام رضا (درود خداوند بر آنان باد) بر همه، تسلیت باد.




طبقه بندی: گزارش ها، مذهبی، مناسبتی، متن های با ارزش،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات



ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻓﺖ. ﺩﻭ ﻋﺪﺩ ﻣﺘﻜﺎ ﺭﻭﻱ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺷﻜﻞ ﻣﻨﺒﺮ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺍﺵ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ ﻛﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻣﻲ‌ﺷﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺮ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﺶ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻭ ﻛﻤﺎﻝ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺣﻲ ﺍﻟﻬﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻄﻠﻊ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ. ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻱ ﭘﺴﺮ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﻣﻲ‌ﻧﺎﺯﻳﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﺍﻳﻲ ﻛﻠﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ. ﮔﻮﻳﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺳﺨﻨﺮﺍﻥ

ﻛﻮﭼﻚ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻗﺒﻞ ﻋﺎﺩﻱ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩ، ﮔﺎﻫﻲ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﻭﻗﻔﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲ‌ﺷﺪ ﻭ ﮔﺎﻫﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﺎﻧﺪ... ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭘﺴﺮﻡ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺭﺍﺣﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻲ؟ - ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﺜﻞ ﺷﺎﮔﺮﺩﻱ ﺷﺪﻩ‌ﺍﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺣﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﺪ، ﮔﻮﻳﻲ ﺷﺨﺺ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺣﺮﻑ‌ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺍ ﻣﻲ‌ﺷﻨﻮﺩ... ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ، ﻫﻮﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﺵ (ﺣﺴﻦ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻮﺳﻴﺪ. ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ: ﺍﺣﺴﻨﺖ، ﻣﺮﺣﺒﺎ، ﭘﺲ ﺗﻮﺑﻮﺩﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻳﺎﺕ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺍﻧﺪﻱ.....

-حیات پاکان : قسمت مربوط به امام حسن مجتبی علیه السلام

ﻣﻨﺎﻗﺐ، ﺝ 4، ﺹ 7


منبع: وبلاگ داستان مذهبی، داستان های پندآموز و قرآنی




طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی، پاتوق آموز،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


پاتوق آموز/ بنا به قول‌های معتبر، ‌امام حسن(ع) روز بیست و هشتم ماه صفر سال 49 هجری در سن 47 سالگی به خاطر خوردن زهر و مسمومیت ناشی از آن به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. «شیخ كلینی» از دانشمندان بزرگ شیعی كه كتاب‌هایی در باب معرفی امامان دوازده‎گانه شیعه دارد، از «ابوبكر حضرمی» نقل می‌كند كه؛ «جعده» دختر «اشعث‎بن قیس كندی»، امام حسن(ع) را با زهر مسموم كرد. و نیز یكی از كنیزان آن حضرت را زهر داد و مسموم كرد، زهر را برگردانید، ولی آن زهر در درون جان امام حسن(ع) جای گرفت و مجروح كرد و آن حضرت بر اثر آن، شهید شد.» هنگامی كه امام حسن(ع) به شهادت رسید، امام حسین(ع) او را غسل داد و كفن كرد و جنازه او را درون تابوت گذاشت و به محلی كه رسول خدا(ص) در آنجا بر جنازه‌ها نماز می‌خواند، حركت داد، و بر جنازه نماز خواند. اما این اقدام‌ها همراه با فشارهای افراد منسوب به بنی‌امیه بود، به نحوی كه آنها اجازه ندادند تا امام حسن(ع) در خانه حضرت رسول(ص) دفن شود و جسم پاك او را در قبرستان بقیع به خاك سپردند. اما این كار نیز بدون حاشیه‌ها نبود و ایادی دنیاطلب معاویه، با شقاوت و بی‌رحمی اقدام به تیرباران جسد فرزند رسول خدا(ص) كردند؛ در حالی‌كه خود را مسلمانان واقعی می‌نامیدند. با این حال، تاریخ اسلام گواه است كه یكی از جنایات هولناك معاویه در طول حكومت خود، به شهادت رساندن امام حسن مجتبی(ع) بود و ردپای این جنایت هولناك در تاریخ، به طور آشكار دیده می‌شود. جنایت به این صورت شكل گرفت كه معاویه ضمن توطئه‌ای خائنانه و با بهره‌گیری از دختر «اشعث‎بن قیس» (همسر امام‌حسن) او را مسموم و به شهادت رسانید. چهره ‌شیطانی و پیمان‌شكن، و دورویی و نفاق معاویه كه در طول حیات سیاسی‎اش فراوان خود را نشان می‌داد در ضمن این جنایت نیز روشن‌تر از همیشه در معرض دید همگان قرار گرفت. تاریخ، این مطلب را با قوت هرچه بیشتر به اثبات رسانده است. با این حال افراد متعصبی چون «ابن‎خلدون» كه از آبشخور آلوده بنی‌امیه سیراب می‌شد، جریان را بی‌پایه و ضعیف قلمداد كرده می‌نویسد: «آنچه درباره مسموم شدن حسن‎بن علی(ع) به وسیله معاویه نقل شده، روایتی است كه شیعه آن را ساخته و پرداخته است.» البته این نظر خاص، ناشی از گرایشات خاص دینی «ابن‎خلدون» است كه او برای دفاع از چهره‌ای مرموز و نامطلوب همچون معاویه مفاد تاریخ اسلام را عوض كرده است. مظلومیت امام در جریان دفن آن حضرت بیشتر جلب توجه می‌كند. هنگامی كه اهل بیت(ع) می‌خواستند طبق وصیت آن حضرت، او را كنار قبر پیامبر(ص) دفن كنند، قداره‌داران بنی‌امیه به مخالفت برخاستند. در این میان «مروان‎بن حكم» از میان آشوب‌گران فریاد برآورد: «در حالی كه عثمان در دورترین نقطه بقیع به خاك سپرده شد، گمان می‌كنید كه اجازه می‌دهم حسن‎بن علی(ع) در خانه رسول خدا(ص) دفن شود؟!» پیشتاز آشوب، سوار بر مركبی، ادعای مالكیت خانه را از طریق ارث كرده و ممانعت خود را تا پای جان از دفن امام در آرامگاه رسول خدا(ص) اعلان داشت. حتی كار از این بالاتر گرفت و در نهایت شقاوت و سبعیت، جنازه امام را تیرباران كردند، تا جایی كه كفن آلوده به خون شد و مشایعت‌كنندگان مجبور به تعویض كفن شدند. سرانجام پس از این كشمكش‌ها، شهید مظلوم را در بقیع به خاك سپردند. در سوگ این ریحانه رسول خدا(ص) طبق روایاتی كه رسیده، مردم مدینه ـ كه بیشتر آنها از فرزندان انصار بودند ـ به ماتم نشسته و بازارهای مدینه را بستند. عمربن بشیر همدانی می‌گوید: «از اسحاق پرسیدم: متی ذل الناس؟ چه موقع مردم ذلیل شدند؟ پاسخ داد: حین مات الحسن و ادّعی زیاد و قتل حجربن عدی؛ پس از شهادت امام حسن (ع) و استلحاق زیاد و قتل حجربن عدی.»

منبع: خبرگزاری فارس



طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی، پاتوق آموز،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

رحلت حضرت محمد (ص)
در سال یازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پیامبر هم در نیاز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

پیامبر اكرم (ص) یك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزدیك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به  من خبر داد كه این دو هرگز از یكدیگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابی‌‏طالب (ع) تكیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد."
روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد.

سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: " کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گردیده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاریك شب روى آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید.

آگاه باشید که من  درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم  ( کتاب خدا و اهل بیتم ). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید." آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند.

در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: " ای رسول خدا ، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم. " پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید." ام سلمه، همسر پیامبر گفت: " علی را بگویید بیاید.

زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست." هنگامی که علی (ع) آمد ، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع)  خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم."
سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.


منبع: بیتوته




طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 01:32 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


در کتاب امالی شیخ طوسی از امام صادق و ایشان از پدرانشان علیهم السلام نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی كه (در شب معراج) مرا به آسمان بردند، وارد بهشت شدم و در آن قصری از یاقوت سرخ دیدم كه بر اثر درخشش، از بیرون داخل آن دیده می شد و در آن بنایی از درّ و زبرجد بود. گفتم: ای جبرئیل! این قصر برای كیست؟ جبرییل گفت: این برای كسی است كه سخن نیكو بگوید و روزه دائمی بگیرد و غذا بدهد و در شب در حالی كه مردم خوابند، به مناجات بپردازد.
حضرت علی علیه السلام عرضه داشت: ای پیامبر خدا! در میان امت شما چه كسی طاقت انجام این كارها را دارد؟
 ایشان فرمودند: ای علی نزدیک بیا؛ و آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیك شد. آن حضرت به او فرمود: آیا می دانی نیكو سخن راندن چیست؟ آن حضرت عرض كرد: خداوند و رسولش داناترند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: كسی كه بگوید: سبحان الله، و الحمد لله و لا إله إلا الله،‌ و الله اكبر. سپس فرمودند: آیا می دانی روزه دائمی گرفتن یعنی چه؟
 آن حضرت عرض كرد: خدا و رسولش داناترند. ایشان فرمودند:‌ هر كس ماه رمضان را روزه بگیرد و یك روز آن را هم نخورد. 
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: می دانی كه غذا دادن یعنی چه؟ آن حضرت عرض كرد: خدا و رسولش داناترند. ایشان فرمودند: منظور از آن كسی است كه به دنبال كسب روزی خانواده برآید و آبروی آنان را در برابر مردم حفظ كند.
 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آیا می دانی كه مناجات در شب و در هنگامی كه مردم خوابند یعنی چه؟ آن حضرت عرض كرد: خدا و رسولش داناترند. ایشان فرمودند: منظور از آن كسی است كه نمی خوابد تا این كه نماز عشاء را ادا كند و منظور از این كه مردم خوابند، یهود و مسیحیانند، چرا که آنان ما بین این فاصله را می خوابند. 

منبع: امالی طوسی ج 2 ص 73

منبع: وبلاگ داستان مذهبی، داستان های پندآموز و قرآنی



طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


روزى یك عرب بیابانى خدمت پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله آمد و حاجتى داشت وقتى كه جلو آمد روى حساب آن چیزهایى كه شنیده بود ابهت پیامبر اكرم صلى اللّه علیه و آله او را گرفت و زبانش به لكنت افتاد!
پیغمبر صلى اللّه علیه و آله ناراحت شدند و سؤ ال كردند:
آیا از دیدن من زبانت به لكنت افتاد؟
سپش پیامبر صلى اللّه علیه و آله او را در بغل گرفتند و بطورى فشردند كه بدنش ، بدن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را لمس نماید، آنگاه فرمودند: آسان بگیر از چه مى ترسى ؟ من از جبابره نیستم . من پسر آن زنى هستم كه با دست خودش از پستان گوسفند شیر مى دوشید، من مثل برادر شما هستم . ((هر چه مى خواهد دل تنگت بگو))

اینجاست كه مى بینیم آن قدرت و نفوذ و توسعه و امكانات یك ذره نتوانسته است در روح پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله تاءثیر بگذارد. پیغمبر و على ، مقامشان خیلى بالاتر از این حرفهاست . بایستى سراغ سلمانها، ابى ذرها، عمارها، اویس قرنى ها و صدها نفر دیگر از اینها برویم و یا قدرى به جلوتر بیائیم سراغ شیخ انصارى برویم

 سیره نبوى ، ص 29


منبع: وبلاگ داستان های مذهبی، داستان های پند آموز و قرآنی




طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 01:24 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
این هم به مناسبت اربعین امام حسین (درود خداوند بر او باد):

[]



طبقه بندی: مذهبی، مناسبتی،

تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394 | 06:54 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دبیرستان نمونه
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو