سلام دوستای گلم. من رضا صالحی هستم مدیر پاتوق پارس. خوشحالم که تونستم مدتی سرگرمتون کنم. اگه کم و کاستی بوده ببخشید. نظرات و لینک های شما همه را تایید کردم. امیدوارم تونسته باشم لحظات خوبی را براتون رقم زده باشم. پاتوق پارس حذف نمی شه فقط مطلب جدیدی دیگه روش گذاشته نمی شه. دعا می کنم تو همه ی مراحل زندگی موفق باشید. یادمون باشه همیشه افتخار کنیم به این که ایرانی هستیم. من خودم به مسلمان شیعه ی ایرانی بودنم افتخار می کنم. باید تا می تونیم به دنبال جواب شبهه هایی که تو ذهنمون هست بریم. یادمون باشه:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
                                    هر عیب که هست از مسلمانی ماست
مطلب بالا را هم به عنوان بهترین مطلب پاتوق پارس بخونید.
دوستون دارم
شاد باشید
بدرود و خدانگهدار




طبقه بندی: گزارش ها، سخن آخر،

تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394 | 05:53 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

پاتوق نقد/
انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول الله(ص) فرمود: در این ساعت برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر بن عطای جریح از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت تو را خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است.
حضرت او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی، جریر عرض کرد: یا رسول الله در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید، برخواستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری خوابیدم و از خود خبر نداشتم در این حالت قومی را دیدم مثال گرگان در بالین من ایستاده اند، و زمان دیگر جمعی را دیدم که به صورت خوکان آمدند و بر جناب راست من ایستادند و زمانی دیگر گروهی را دیدم به صورت شیران آمده بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه می کردم و زبانم بند شده بود و دیگر نمی توانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آن گاه روی به آن قوم کردند که روی های ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما بازگردید که اشتباهی امده اید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم الله جانش را بستانید. پس جانم را به همواری برداشتند.
یا رسول الله اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آن جماعت دادند که به صورت سگان و خوکان بودند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگان بودند از عقب من می آمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانیه های دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانه های آتش در دست گرفته پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا می بردند گفتند: باز گردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا بزرگی او را کسی نداند و کرسی ای دیدم از آتش که او در کرسی نشسته بود و روی او مانند روی اسب و پیری در پیش روی او بود که از آتش چهل پیراهن به او پوشانیده بودند من از بیم بر خود می لرزیدم آنگاه غلهای آتشین آوردند از من پرسید: چه نام داری؟ گفتم: جریر. گفت: پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم: از مدینه رسول خدا(ص)؛ پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عز و جلّ. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمد(ص).
گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبۀ لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد باز می گردی یا می مانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاهده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: می مانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم می گیرد؟ گفت: استغفر الله چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان می گیرد به فرمان خدا می گیرد و هیچ امت را کرامت نبود که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا باز گوید، این شرف برای امتی است که پیغمبر آنها محمد(ص) می باشد و بر کسی معلوم نشده و نخواهد شد.
آنگاه نامه ای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدی دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکی های بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمد(ص) خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر می گرداند همچنان که در کلام خود فرموده: « من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» پس یک نیکی تو با یک بدی برابر باشد و نه تای دیگر را از برای تو ذخیره کرده اند.
آن گاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون بازگردد امتان محمد را خبر دهد که چه در پیش است، پس مرا به دوزخ بردند یا رسول الله چون داخل دوزخ شدم دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو می بردند و از راه دیگر بیرون می آمد هر باری که آن سنگها را فرو می بردند چنان فریادی می کردند که اگر اهل دنیا می شنیدند هر آن هلاک می شدند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته می شد و هر ساعت یکبار ملائکه های عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان می زدند، پرسیدم که این قوم چه کرده اند؟
گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا می رفتند و در آنجا غیبت می کردند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم گروهی را دیدم که چرک و خون گندیده از فرج ایشان مانند جوی روان بود و همه مردم دوزخ از بوی گند ایشان فریاد می کردند، پرسیدم: این جماعت چه کرده اند؟ گفتند: اینها زناکارانند که بدون توبه از دنیا رفته اند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتم گروهی را دیدم که بر دارهای آتشین سرنگون آویخته بودند و هر یک را به زنجیر آتشین بسته بعضی را قدح و برخی را سبو و گروهی را خیک ها بر گردن بسته و جمعی را طنبور و دسته ای را بربط و نای آتشین بر بسته هر یکی را دو فرشته عذاب دوزخ موکل بودند و به دست هر یک قدح و پیاله ای از چرک و خون بود که به ایشان می خورانیدند که همه گوشت و پوست روی ایشان در پیاله می ریخت و فریاد و ناله و زاری می کردند. من گفتم: اینها چه کرده اند؟ گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مرده اند.
یا رسول الله چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد و دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند، دیدم شخصی که مرا به عوض او آورده بودند پیراهنی از آتش بر او پوشانیده و در دوزخ انداختند؛ مالک به من گفت: اگر نه آن بود که رحمت خدا شامل حال تو بود این پیراهن آتش را بر تو می پوشاندند.
آن گاه گفت: ای بنده خدا می خواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امتان محمد(ص) است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیاده از بدی آمده است او را به بهشت بر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دنیا ببرد که چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم در روی من چون گل بشکفت و بخندید. پس به فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را بگشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن در نیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیر البشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هم جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.
یا رسول الله چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان در نیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتاده اند چنان که گویی مرده اند و هیچکس را عذاب نمی کردند پرسیدم که: ای مالک قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمی آید مگر مرده اند؟ گفت: ای جریر اینجا جای مرگ نیست اما چون روز پنج شنبه و جمعه می شود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آن گاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن وقت اقوام مرا غسل داده کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند بر خواستم و نشستم.
یا رسول الله این همه در یک لحظه بر من گذشت.
پس حضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل به من خبر داده آنچه تو بیان کردی، بیان تو واقع است و خلافی ندارد. آن گاه روی مبارک را به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیه ای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.
و سبب این قضیه آن بود که چون حضرت رسول(ص) را به معراج بردند منافقان با هم می گفتند که: این قصه اگر راست می بود پس چرا او را از مکه معظمه به مدینه نبردند که خود می رفت پس این واقعه برای جریر بن عطای جریح واقع شد که از او راستگوتر و فاضلتر و صالحتر در میان قوم نبود، حق تعالی از روی حکمت این واقعه را بر جریر نمودار کرد که بالعیان ببیند و در میان آن قوم خبر دهد. پس هر گاه آن حضرت از معراج و بهشت و دوزخ و ملک رضوان و حور قصور بیان می فرمود و منافقان شک می کردند جریر آن حضرت را تصدیق می نمود و آن طایفه قبول می کردند و به سخن آن حضرت شک و شبهه نمی کردند.
پس ای عزیز این دلیل را برای آن آوردم تا مومنان و موالیان از کارهای ناشایسته باز ایستند و توبه کنند چنانکه حق تعالی در کلام خود خبر داده که از عصیان دور باشید و متابعت شیطان مکنید و دل به دنیای غدار مبندید آنجا که فرمود: « یا ایها الذین امنو لا تتبعوا خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشا و المنکر» که تابع و متبوع هر دو در دوزخ خواهند بود پس علاج این، ترک مجالست اهل دنیا است هرگاه چنین کردی به تحقیق که دری از درهای رحمت به روی تو گشاده خواهد.
(جامع التمثیل، ص191)

منبع: وبلاگ بهشت و جهنم



طبقه بندی: پاتوق نقد، مذهبی،

تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


به گزارش پاتوق خبر؛ شبکه ی پویا بعد از شبکه های مستند، افق، سه، ورزش، تهران و (آی فیلم!) ، شبکه ی بعدی فارسی زبان صداوسیما است که نسبت تصویر خود را 16:9 می کند و خود را به پخش HD نزدیک می کند.
لازم به ذکر است که رژی شبکه ی آی فیلم 16.9 شده است ولی خروجی این شبکه همچنان 4:3 هست. یعنی تجهیزات پخش این شبکه 16:9 شده ولی از فرستنده ی دیجیتال و ماهواره همچنان 4:3 دریافت می شود.



طبقه بندی: پاتوق خبر،

تاریخ : سه شنبه 13 بهمن 1394 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
تلویزیون اینترنتی IPTV

  به گزارش پاتوق خبر به نقل از زومیت؛
یکی از پنج IPTV مجوز گرفته از صداوسیما ارائه خدمات خود را به صورت رسمی آغاز کرد. این خدمات توسط کنسرسیوم باران تلکام متشکل از ۴ چهارشرکت داخلی ارائه می‌شود. صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به ۵ شرکت داخلی مجوز راه‌اندازی IPTV ارائه کرده است.

برای خواندن ادامه ی گزارش به ادامه ی مطلب بروید...

ادامه مطلب

طبقه بندی: پاتوق خبر،

تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


به گزارش پاتوق خبر؛ امروز ساعت 19:20 شبکه ی تهران با کیفیت HD با حضور جمعی از مسئولان صداوسیما و سایر ارگان ها و البته مردم کار خود را آغاز کرد. این شبکه تفاوت های زیادی با سایر شبکه ها دارد از جمله سن زیر 30 سال دست اندر کاران شبکه (به استثنای مدیر 35 ساله ی آن)، واحد سیار 4K و پخش به صورت FULL HD، مجری محور بودن به صورتی که همیشه یک مجری برای ما ادامه ی برنامه ها را اعلام می کند و... . این شبکه اکنون در گیرنده دیجیتال استان تهران و ماهواره ی بدر قابل دریافت است. در ادامه چند عکس از آیین افتتاح این شبکه خواهید دید.








طبقه بندی: پاتوق خبر،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


پاتوق نقد/

طرح ترابردپذیری شماره تلفن همراه یا به زبان ساده جابه‌جایی شماره موبایل بین اپراتورها قرار است فاز اول آن ۲۲ بهمن امسال بهره‌برداری شود. شما از مزایا و معایب این طرح چه می‌دانید؟ با این طرح مشترکان تلفن همراه در کشورمان چه اختیاراتی خواهند داشت؟

برای خواندن ادامه ی گزارش به ادامه ی مطلب بروید...

ادامه مطلب

طبقه بندی: پاتوق نقد،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات

به گزارش پاتوق خبر؛ بعد از مدت ها انتظار برای راه اندازی شبکه ی تهران با کیفیت HD بالاخره روز دوشنبه، پنجم بهمن 1394، ساعت 19 این شبکه به طور رسمی افتتاح خواهد شد. پخش این شبکه به احتمال زیاد در فرستنده های سوم استان تهران و ماهواره ی بدر خواهد بود.



طبقه بندی: پاتوق خبر،

تاریخ : جمعه 2 بهمن 1394 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


به گزارش پاتوق خبر؛ شبکه های IRIB TEHRAN HD و  IRIB TEHRAN SD امروز به ماهواره ی بدر اضافه شدند ولی درحال حاضر به صورت کاربار هستند. امیدها برای افتتاح شبکه ی تهران با کیفیت HD هرچه زورتر، بیشتر شد و همچنین امید به پخش این شبکه روی ماهواره ی بدر که تقریبا از بین رفته بود، باز هم به مردم مخصوصا مردم خارج از تهران بازگشت. حال باید منتظر بمانیم و ببینیم مسئولان صداوسیما چه تصمیماتی می گیرند. لازم به ذکر است که استان تهران بعد از تبدیل شدن شبکه ی تهران سابق به شبکه ی پنج (اقتصاد) کنونی از مدتی پیش، مدت هاست که شبکه ی استانی ندارد و اکنون مردم تهران منتظر شبکه ی تهران جدید ولی این بار با کیفیت HD هستند. این شبکه اولین شبکه ی رسمی ایران با کیفیت HD و به زبان فارسی است.





طبقه بندی: پاتوق خبر،

تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات


سالروز وفات جان سوز حضرت فاطمه ی معصومه (س) را خدمت شما بازدیدکننده های تسلیت عرض می کنیم. به همین مناسبت داستانی از کرامت های این بانوی بزرگوار ایران زمین برای شما آماده کرده ایم:

خادم و کلید دار حرم و مکبر مرحوم آقای روحانی(که از علمای قم و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند) می گوید: شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه علیها السلام را دیدم که فرمود: بلند شو و بر سر مناره ها چراغ روشن کن. من از خواب بیدار شدم ولی توجهی نکردم. مرتبه دوم همان خواب تکرار شد و من بی توجهی کردم در مرتبه سوم حضرت فرمود: مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ روشن کن! من هم از خواب بلند شده بدون آنکه علت آن را بدانم در نیمه شب بالای مناره رفته و چراغ را روشن کردم و بر گشته خوابیدم. صبح بلند شدم و درهای حرم را باز کردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با دوستانم کنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته، صحبت می کردیم که متوجه صحبت چند نفر زائر شدم که به یکدیگر می گویند: معجزه و کرامت این خانم را دیدید! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف زیاد، چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان هلاک می شدیم.

خادم می گوید: من نزد خود متوجه کرامت و معجزه حضرت و نهایت محبت و لطف او به زائرینش شدم

 محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص 14

منبع داستان: داستان پند آموز. داستان های مذهبی و قرآنی





طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 03:34 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دبیرستان نمونه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic