تبلیغات
پاتوق پارس - به مناسبت میلاد امام حسن عسکری(ع)


میلاد یازدهمین خورشید امامت و ولایت، حسرت امام حسن عسکری (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنیم.
به همین مناسبت داستانی از وبلاگ داستان پندآموز، داستان های مذهبی و قرآنی برای شما آماده کرده ایم:

در زمان حكومت معتمد عبّاسى به جهت نیامدن باران ، خشكسالى شد و همه جا را قحطى فرا گرفت ، لذا خلیفه دستور داد كه مردم نماز باران به جاى آورند تا رحمت الهى نازل گردد.مردم سه روز مرتّب نماز باران خواندند ولى خبرى از بارش باران نشد، تا آن كه نصارى به همراه یكى از راهبان حركت كردند و چون به بیابان رسیدند، راهب دست به سوى آسمان بلند كرد و در این هنگام ابرى بالا آمد و شروع به باریدن كرد.همچنین روز دوّم ، نیز نصارى به همراه همان راهب حركت كردند و چون راهب دست به سوى آسمان بلند كرد - همانند روز قبل - ابرى نمایان گشت و باران فرود آمد.
به همین علّت مسلمان هاى ظاهر بین كه شاهد این صحنه مرموز بودند، نسبت به دین مبین اسلام و نیز ولایت امام در شكّ و تردید قرار گرفتند و عدّه اى از آن ها مرتّد شدند و از اسلام برگشتند.
وقتى این خبر تاءسّف بار به معتمد - خلیفه عبّاسى - رسید، فورا دستور داد تا امام حسن عسكرى علیه السلام را احضار نمایند، هنگامى كه حضرت نزد خلیفه آمد، معتمد گفت : امّت جدّت را دریاب كه در حال هلاكت بى دینى قرار گرفته اند.
امام حسن عسكرى علیه السلام در مقابل ، به معتمد عبّاسى فرمود: چندان مهمّ نیست ، اجازه بده كه بار دیگر نصارى براى آمدن باران بیرون بروند و دعا نمایند، من به حول و قوّه الهى ، شكّ و تردید را از دل مردم بیرون خواهم كرد.
معتمد دستور داد تا بار دیگر مردم براى آمدن باران دعا كنند، نصارى نیز به همراه راهب حركت كردند و چون راهب دست خود را به سمت آسمان بلند كرد، بارش باران شروع شد.
پس امام علیه السلام فرمود: آنچه كه در دست راهب است از او بگیرید.
همین كه ماءمورین آن را از دست راهب گرفتند، دیدند قطعه استخوان انسانى است ، آن را خدمت امام علیه السلام آوردند.
حضرت استخوان را در دست خود گرفت و سپس به راهب دستور داد: براى آمدن باران دعا كن .
این بار هر چه راهب دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعا خواند، دیگر خبرى از باران نشد.
تمامى مردم از این ماجرى در حیرت و تعجّب قرار گرفته و با یكدیگر مشغول صحبت چون و چرا شدند.
و معتمد عبّاسى به امام علیه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! این چه معمّاى مرموزى بود؟!
و چرا دیگر باران قطع شد و دیگر باران نیامد؟!
امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این استخوان یكى از پیغمبران الهى است و این راهب آن را در دست خود مى گرفت و به سمت آسمان بلند مى كرد و به وسیله آن استخوان ، رحمت الهى فرود مى آمد.
راوى گوید: وقتى آن قطعه استخوان را آزمایش كردند، متوجّه شدند آنچه را كه امام علیه السلام مطرح فرموده است ، صحیح مى باشد و حقیقت دارد و مردم از شكّ و گمراهى نجات یافتند.
و پس از آن كه حقّانیّت براى همگان روشن و آشكار گردید، حضرت به منزل خود بازگشت

  ینابیع المودّة : ج 3، ص 130 و ص 190، إحقاق الحقّ: ج 19، ص ‍ 602، حلیة الا برار: ج 5، ص 119، ح 1، مدینة المعاجز: ج 7، ص 621، ح 2604



طبقه بندی: مناسبتی، مذهبی،

تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : مدیریت اصلی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دبیرستان نمونه